چشمهایت جان شعر | پورتال تفریحی و سرگرمی بروزفان



چشمهایت جان شعر

ای سراپا مهر ای مضمون بی پایان شعر
چشمهایت،جان جانان،چشمهایت جان شعر

 

فتنه در پیراهنت برپاست با ناز تنت
تن نگو، اندام نه ، یک پرده از طوفان شعر

 

سر به صحرا می زند شهر از تماشاکردنت
تا به دریا رفته بویت ، نرگس فتان شعر

 

قلب نه،درسینه ات عشقست ،میسوزانَدَم
روح خورشیدیست زندانی به آتشدان شعر

 

از لبت گفتن ، دهانم را به آب انداخته
چون انار سرخ جاافتاده ی خندان شعر

 

در رگم جاریست عشقت،مثل کارون بزرگ
میدهد شور وحیات وخون به خوزستان شعر

 

پابه پایت زندگی جاریست،دنیائی غزل
دست در دست تو دارم تا ابد امکان شعر

 

با نفس هایت وجودم زندگی در زندگیست
زنده هستم با نفسهای تو ،ای ایمان شعر

 

یاد تو یعنی قلم آماده ، دفتر در قنوت
یاد آغوش تو صادر می کند فرمان شعر

 

سرزمین شعرهایم وسعت چشمان توست
چشم مستت می سراید دم به دم دیوان شعر

 

خط نستعلیق موهای تو را در قابِ دل
ثبت کردم تا نخشکد چشمه جوشان شعر