ناکامی برخی طرح ها وپروژه ها و یک حکایت | پورتال تفریحی و سرگرمی بروزفان



ناکامی برخی طرح ها وپروژه ها و یک حکایت

      ناکامی برخی طرح ها وپروژه ها و یک حکایت
  جا داشت چندین  تفاهم نامه و یا سند همکاری میان فروشندگان قیچی وکلنگ وعکاسان زبردست و  فلیم برداران فرز که بسرعت برق وباد از سازهای بلند بالا می روند بسته شود تا هر وقت روبان پروژه ی را خواستیم قیچی کنیم ویا طرحی را کلنگ بزنیم  هیچکدام از با وقفه و معطلی روبرو نشوند. دراین راستا گاهی مشاهده میشودتعدادی تماشگر اتوکشیده و برخی عکاس باشان زبل و فیلم برداران خپل برای شکارلحظه ی ماندگار وتیترآفرینی  پرنقش ونگار   همانند پرگاری  چابک در حلقه ی تودرتو ورقابتی تنگاتنگ،چشم درچشم وگوش بردهان دوشادوش ...   اما از روبروی عدسی  دوربین ها آزاد پیرامون صاحب منصبی دایره ی گرم وموقت می گیرند... تا از حواشی  قاب دوربین دور نیفتاده  و در همگوئی هم باهم بتوانند براحتی بگویند: سیب ... و از قضا کم نیستند از این دست طرح هائی که یا شروع نمی شوند ویا در میان راه، نیمه کاره رها شده، و یا  برای بهره برداری در پیچ  وخم اما واگر وشاید گرفتار می شوند.واندکی هم  ...
وبدین ترتیب سه نظر پیرامون  اینگونه پروژه وطرح ها دراذهان خود نمائی می کند:  یا اینکه در همان دوره ی صاحب منصب به هرترتیب پایان می یابد و آب دوغش می دهند. یا  اینکه قابل واگذری به بخش خصوصی می شود و یا اینکه نسل بعد بلاخره یا آن را میکوبد و یا بعنوان آثار نیمه باستانی از آن گزارش مستند تهیه می کند!
 
اما یک نکته:  خانم"ایندیرا گاندی(1)  نخست وزیر اسبق و سیاستمدار هندوستان بی ربط نگفته بود که  :  " روزی پدربزرگم به من گفت؛ که در عالم سیاست دودسته  از افراد وجود دارند: کسانی که کارهایی را انجام می دهند و کسانی که کارهای انجام گرفته و یا انجام نگرفته را به خود نسبت می دهند ... من توصیه می کنم که تو در میان صنف اول قرار بگیر ،زیرا در میان آن دسته رقابت کمتری وجود دارد" 
حکایت  !!
 آورده اند : کدخدائی به  منظور بررسی بخشهایی از آبادی تحت  پوشش خود  در  کوی وبرزن چرخیدن گرفت او  دید که رهگذران   مستقیما از  "آبسردکن  عمومی " که قبلاً  واقع در میدان اصلی روستا نصب شده بود، آب می نوشند....   بی مقدمه به مشاور اعظم خود  گفت : حتماً کاسه ی ، لیوانی در کنار این آبسرد کن قرار دهید. ...  و بلافاصله به بازدید خود ادامه داد.
 همراه  اول کدخدا  بدون فوت وقت به سفارش خرید لیوان و قرار دادن آن در لبه ی آبسرد کن برای  سهولت نوشیدن آب بوسیله ی عابرین اقدام کرد.
   مسئول خرید پس از آوردن لیوان به جمع بزرگان ده وارد شد و گفت: «این لیوان های گرانقیمت از پول عمومی تهیه شده است و برچسب خورده است ، بنابراین باید یک نگهبان داشته باشد که آنهارا نگه دارند و همچنین نیاز به پر کردن  هر روزمخزن آبسردکن می باشد  که طبعاً از عهده یک نگهبان و یک میرآب برنمی آید .... بنابراین مشاوراعظم کدخدا شش نگهبان و شش میرآب را جهت انجام وظیفه بصورت متناوب در طول هفته،  استخدام کرد.
 
سپس یکی دیگر از مشاوران  به کدخدا نزدیک شده  و گفت: این  آبسردکن  نیاز به یک پوشش زیبا و دکوری مناسب و پارچ و کوزه ی سیار ، دوربین مدار بسته و کنتور مصرف و... دارد که  باید یک کارشناس امور بهره برداری ونگهداری و متصدی خدمات  ویژه ی پیگیری این امور را در این پروژه ی عظیم منصوب کنیم.
در اینجا بود که مشاور دست چپی کدخدا که به فراست مشهور و به زیرکی ودهای فی البداهه معروف و  ودر این عرصه گوی سبقت از مشاور دست راستی  کدخدا درربوده و لوح و تقدیرنامه های زرینی در این مقال وتحت عناوین مختلف دریافت داشته بود ... پس از گشودن زبان به تحسین وتمجید  کدخدا گفت : چه عالی  !  چه کسی حقوق تمام این افراد را  محاسبه خواهد کرد؟ بنابراین لازم است یک واحد حسابداری ایجاد شود و حسابدارانی را برای پرداخت حقوق کارکنان وکارگران  را تعیین کنید او با مکثی دیدنی ، وقتی متوجه شد که کدخدا نظر سابق را می پذیرد افزود لذا کسی را هم باید بکارگیریم تا تضمین  کننده کار منظم ومنضبط گونه در این کارگاه فاخرباشد که نیاز به پیگیری امورجاری و نظارت بر نگهبانان،  میرآب ها و  متصدیان حرف وفنون متنوع را مرتفع کند. یک واحد پرسنلی هم تاسیس شود تا حضور و خروج کارکنان و کارگران و امور رفاهی ایشان را هم عهده دار باشد.
  و مشاور دست راستی که خواست از معرکه نظریه  پردازی جا نماند ناگهان گفت : آیا تنها اینگونه می تواند کار ها درست پیش رود، در صورتی که اختلافی و یا سوء تفاهمی میان کارگران و کارکنان پیدا شود و آنگاه این مهم متولی نداشته باشد چه اتفاق ناگواری می افتد؟ . بنابراین من فکر می کنم لازم است یک واحد حقوقی حل وفصل دعاوی برای بررسی نقض کنندگان مقررات و همچنین رفع اختلافات لازم باشد.
 اینها گذشت تااینکه  پس از تاسیس تمامی این واحد ها و متصدیان تخصصی امور، مشاور دست چپی کدخدا آخرین برگ برنده را از آستین  روکرد وگفت: «چه کسی  به این همه کارمند وکارگر را باید کنترل کند؟ این قسمت حیاتی نیاز به انتصاب کارشناس ارشدی برای مدیریت کار دارد.... و خلاصه همه ی این پیشنهادها حول محور"آبسردکن" به ترتیب  دلخواه مرتب شد و در بوته ی عمل  اجرا شد...
یک سال بعد، کدخدا  با عبور از همان محل که به طور معمول  به بازرسی  می پرداخت...  در کمال شگفتی متوجه ساختن یک آسمانخراش لوکس با چراغ های بسیار و تابلو الکترونیک شد  که روی آن نوشته بود: " مدیریت کل امور آبسردکن آبادی "  که در آن ساختمان مجلل ، سالن اجتماعات و اتاق ها و دفاتر بسیاری دیده می شد و مردی  هیکلی با مو ی جو وگندمی با قیافه ی حق بجانب، پشت یک میز بزرگ که در مقابلش قرارداشت، بعنوان "مدیر کل امور  آبسرد کن" نشسته بود ....
کدخدا  از راز ورمز این ساختمان بزرگ و این اداره عجیب و غریب که هرگز قبل از این، از آن  چیزی نشنیده بود، شگفت زده شد  و مشاور اعظم را  برای پرسیدن علت ، خطاب قرار داد؟
مشاور اعظم گفت : قربان "همه اینها برای مراقبت و محافظت از لیوان گرانقیمت و  آبسردکنی است که  سال گذشته  دستور اجرائی شدنش طرحش را دادید و برای حسن اجرای آن دستور ، توسعه ی همه ی این تشریفات راضروری تشخیص دادیم؟!
  کدخدا حیرت زده به سراغ خود "آبسردکن" رفت  و متوجه شد که  "آبسرد کن " روز و حال  خوبی نداشته و شیرآلات  آن در هم شکسته شده و آب خنکی برای خوردن  در آن وجود ندارد و مردم از شیرآب  کناردستی گذرمیدان آب می نوشند ...
و  جالب تراینکه در کنار  آب سردکن شکسته  یک نگهبان و دو  "میرآب"   دست ها را زیر سر بالش قرار داده  و در خواب خوش، خرناسه می کشند در حالیکه بالای سر آنها  روی یک  بنر کوچک   1متری رنگ ورو رفته ی  آویزان نوشته شده بود :  » خیرین عزیز» :   "لطفاً برای تعمیر  آبسرد کن مقداری وجه نقد اهدا کنید "  با تشکر از همکاری قبلی شما  "گروه  خدمات عمومی آبسردکن آبادی"

 پی نویس(1) :Indira Gandhi