مادرانه های یک فرزند | پورتال تفریحی و سرگرمی بروزفان



مادرانه های یک فرزند

به نام آفریننده عشق مادری

تا دست در دستت نگذاشتم خوابم نبرد
تا چشم در چشمت ندوختم خوابم نبرد

تا  بوی عطر لباست را نشنیدم خوابم نبرد
تا صدای زیبایت را نشنیدم خوابم نبرد

تا امروز عشق های جدیدی رو تجربه کردم. عشق به همسر و زندگی، که آرامم کرد . عشق به فرزند که نا آرامم کرد.  انگار قلبم دو تکه است... یکی درون و یکی پیش او. این دو عشق همیشه یک نگرانی پشت سر دارند.  نگرانی از رفتنشان... که اگر دلشان را بشکنی بگذارند بروند.

اما عشقی که برای مادرم کنار گذاشتم هیچ جایگزینی ندارد.
چند بار قلبت را شکستم؟ بشکند این من اگر قلبت را
شکست. که هیچ وقت نگذاشتی بروی. هیچ وقت نگفتی از پیشم برو.


هنوز گرمای دستت وقت خواب در یادمه. اون حس امنیتی که با هیچ چیز به دست نمیومد، مگه با لمس دستانت.
وقتی میخواستم بخوابم از همه چیز دنیا می ترسیدم، ولی وقتی پیش تو بودم شیر می شدم و از هیچ چیز نمی ترسیدم


وقتی نبودی لباسهایت را بو می کردم، می نشستم توی خیال و صدایت را می شنیدم و دلم هری می ریخت.


امروز، از پس 27 سال مادریت برای من، آمده ام که بگویم ...
چه بگویم؟
چه می توانم بگویم.


از زحمتهایی که کشیدی از سختی هایی که بردی
کدام یک را می توانم جبران کنم؟
کدام دردی که برایم تحمل کردی را می توانم از دوشت بردارم؟
کدام  ...
سرتاسر وجودم رو خدمتگزار شما می کنم بانو
سر تعظیم و خشوع در برابرت پایین می آورم که خالقم تو را برای وجود من انتخاب کرد.


و امروز راست ترین و زیباترین حرف تکراری دنیا را برایت تکرار می کنم
دوستت دارم مادر.
تمام وجودم دوستت دارد.
و تمام من از مادریت سپاس گزار است.