غزلهای لالِ من | پورتال تفریحی و سرگرمی بروزفان



غزلهای لالِ من

لب باز می کنند غزلهای لالِ من
کی میشود به نام تو تحویل سال من؟

مثل هوای شرجیِ چشمِ تو در دلم باران

گرفته است و خراب است حال من

تو قسمت زمین غزل خیز جنگلی
تو سهمِ دخترانِ شمالی... شمالِ من

من قسمتم کویرترین جای نقشه است
دریای چشم های شما نیست مالِ من

کم کم بخار می شود از ذهنِ آبگیر
بارانِ خاطرات تو... رودِ زلالِ من

شعر از بلور چشمِ شما آب می خورد
با این حساب، پیش تو ظرفِ سفال من

شاید فقط برای شکستن مناسب است
شاید فقط برای شکستن، سفالِ من
حالا سوار می شوی و قطار سوت می کشد
بر ریلها قطارِ شما ... بی خیالِ من

لبخند می زنم، « به خدا می سپارمت »
خیس است، خیس گریه ولی دستمال من

حالا رسیده است به دیماه سال من
دیگر نمی رسند غزلهای کالِ من

حل المسائل همه ی مشکلاتِ من
پاسخ نمی دهد به علامت سوال من

حافظ به من، جواب درستی نمی دهد
از قهوه های تلخ بپرسید فال من

یک دفتر سفیدِ غزل روی میز توست
خط خورده من ، تباه شده من، مچال من

بر گردنِ تمام غزلهام، حلقه است
مثل طنابِ عشق تو... تنها مدال من

بی اتفاق تازه ای امسال هم گذشت
کی می شود به نام تو تحویل سال من؟


پانته آ صفایی