ز دست دبده و دل هر دو …. فریاااااد | پورتال تفریحی و سرگرمی بروزفان



ز دست دبده و دل هر دو …. فریاااااد

به خانه ام نگاه میکنم. به بوفه پر از لوازم چینی، مجسمه هایی که عاشق هر کدامشان هستم. یه پرده های سفید با پولکهای طلایی که خیلی به پنجره و خانه ام می آیند. به قالی گل برجسته پر از رنگم. به تلویزیون ال سی دی صفحه تختی که به دیوار زده ایم. به کاشی سفید برق افتاده آشپزخانه. به کابینتهایی که پر است از ظرفهای کوچک و بزرگ. به مخلوط کن و همه کاره که اینقدر منتظر بودم بخریمش. حتی به فن آشپزخانه که بوها را با خود می برد. بیا. بیا برویم توی اتاق. تخت دو نفره کمد من او محیا. کمد اینه. میز تحریر. پتوهای گلبافت. لباسهای فراوان. اسباب بازیهای محیا که از کمدش لبریز شده و به زیر تخت و بالای کمد هم کشیده. درهایی با دستگیره طلایی


 دیگر چه میخواهی؟


از همه مهمتر سلامتی هر سه نفرمان. خنده هایمان با شیرینکاری محیا. 

هر چقدر هم داشته باشی بس نیست . میدانی؟ خوشی های دنیا همه زحمت دارند. تازه باید یک روز بابت تک تکشان جواب بدهی. پس چرا طعم تلخ خواستن چیزهای دیگر کامت را تلخ میکند؟ چرا با دیدن خریدهای لباس و کتاب و اسباب بازی بچه های گروه کامت تلخ می شود؟ او میخرد، میخرد و میخرد و عکسش را میگذارد تا دیگران در شادیش سهیم شوند. از طعم تلخ دهان تو چه خبر دارد. شاید روزی تو هم به این بیماری مبتلا شوی. که وقتی داری باز هم بخری. هیچ وقت فکر نمی کردم حسود باشم. حسادت کنم به داشته های دیگری. اما حالا به لطف اینستاگرام و تلگرام و بقیه کوفتگرام ها همه مان داریم درگیر تجمل گرایی و پز دادن می شویم بدون توجه به آه کشیدن کسی که ندارد. و تو چه می دانی که یک آه چه می کند.

وااای وااای وااای خدا می داند چقدر ناخواسته دل کسی را شکسته ام. خدایا ببخش? 


 خدایا؟ نگهمان دار. همان طور که پسندیده و عزیزشده خود خود خودددددت باشیم.