دل بدهم جان بخرم | پورتال تفریحی و سرگرمی بروزفان



دل بدهم جان بخرم

آمدم تا که ز دکان تو سامان بخرم
تاجری،آمده ام!دل بدهم جان بخرم

کافرم،حجره تان،دینِ فروشی دارید
تا کمی از لب شیرین تو ایمان بخرم؟

شاعرم،چون قلمم تشنه چشمان شماست
آمدم جور کنم قافیه ، مژگان بخرم

من پر از آتشم و زیره بهانست،فقط
الکی آمده ام زیره کرمان بخرم

این همه اشک برای من بیچاره کم است
آمدم تا دم دکان تو باران بخرم

من غلام قمرم ،حال قمر بحرانیست
بنده مامور شدم یوسف کنعان بخرم

بی خیال همه اهل بهشت و ملکوت
آمدم فتنه ز دستان تو شیطان بخرم

فرض کن در پی دیوانه شدن میگردم
آمدم اندکی احوال پریشان بخرم

دستهایم تهی از دامن دلدار شده
همه گفتند بیایم ز تو دامان بخرم

حسن درویشی