داروست اشکت | پورتال تفریحی و سرگرمی بروزفان



داروست اشکت

دستور آمد تا بنایی خم بسازد

معمار ساسانی دژی محکم بسازد

 

ای کاش می شد مثل طاق ابروانت

کسری و بستان را کنار هم بسازد

 

اما فقط کار خدا بود اینکه در تو

هر' آنچه یک عمر آرزو کردم بسازد

 

اشکی چکید از گونه ات یک آن سبب شد

این ایده تا بر روی گل شبنم بسازد

 

شاعر شدم وقتی که راضی کرد خود را

در عمق چشمت حالتی از غم بسازد

 

داروست اشکت روی زخمم کیست جز تو؟

باشد که حتی از نمک مرهم بسازد

 

رد می شوم از هفت خوان چون می تواند

عشق زیاد از هر کسی رستم بسازد