خیال دیدنت | پورتال تفریحی و سرگرمی بروزفان



خیال دیدنت

دل تو را هر ثانیه از من تمنّا میکند
با خیال دیدنت امروز و فردا میکند

آن قرار آخری ، در زیرباران، نیمه شب
شاعرم! چون شهریاری که ثریا میکند

تازه فهمیدم دلیل پیری ِ بانوی مصر
یوسف عشقم مرا کم کم زلیخا میکند

بارها در پشت خنده گریه کردم بیصدا
عاقبت این خنده ها را گریه رسوا میکند

دل تو را حک میکند برروی سینه بعد آن
عاشقم ، این عاشقی را دل تماشا میکند

با نفس ، هرثانیه ، نام تو می آید به لب

 یک به یک این لحظه را نام تو زیبا میکند

میشوی سنگ صبوری بر منِ سنگ صبور
سفره ی دل نازنین در پیش تو وا میکند

شاعر : جواد الماسی