خوبِ من | پورتال تفریحی و سرگرمی بروزفان



خوبِ من

خوبِ من خالی کن از بغضِ زمانه سینه را
شاد باش و خاک بر سر کن غمِ دیرینه را

من برایت شعر می خوانم کنارِ پنجره

برف می بارد، برو روشن کن آن شومینه را
هر طرف رو می کنم هستی، مگر پوشانده است
عکسِ تو کانونِ یک تالارِ پر آیینه را؟

هی مرورش می کنم وقتی که با من نیستی
لذتِ رویاییِ آن بوسه ی پارینه را

حتم دارد شهرتت در شعرِ من کم می کند
شهرتِ شاخِ نبات و لیلی و تهمینه را

قول دادی پیشِ من باشی تمامِ هفته را
آن قَدَرها نه نمی خواهم، همین آدینه را...


جویا معروفی