ترس، خدا | پورتال تفریحی و سرگرمی بروزفان



ترس، خدا

دارم فکر میکنم 

ب اینکه من ی روزایی دل خیلیارو شکستم خواسته یا ناخواسته

میترسم از چوب خدا 

که همه رو جمع کنه و یباره تمامشو سرم خالی کنه 

تو همین دنیا 

رو همین زمین 

وقتی با تمام وجودم دارم عشق میورزم، زمین بخورم

وقتی از دیدن چشماش، لبخندش، گرفتن دستاش، شنیدن صداش، دلم غش میره

پسم بزنه......

و هرچقد التماس کنم و بدوام بی فایده باشه.......

اونوقت خدا بهم بگه

این تاوان دلهایی که شکستی.........

.

.

خدایا نزار..........دلم به تو گرمه خدای من.....میدونم هرچقدرم بد باشم، تو خوبی، تو بهترینی خدای من......تو بزرگترینی ....همیشه دستامو گرفتی و رهام نکردی

ازین به بعدم تنهام نزار........

خدای مهربون من.....