بیست و سه ماهگی | پورتال تفریحی و سرگرمی بروزفان



بیست و سه ماهگی

محیای من چقدر بزرگ شده.. باورم نمی شود این کودک در آستانه دو سالگی همان نوزاد دیروز باشد که لذت اولین نگاهش و اولین خنده اش مستم می کرد.

هر روز کارهای جدید، آزمایش های جدید برای خورد کردن اعصاب مادر، هر روز مشتاق تر از دیروز برای دیدن اخم پدر یا اخم مادر، هر روز شجاع تر برای شکستن قانونی تازه. 

بله دختر من

بچه داری و هواااار دردسر. 

آخ سر درد و دلم باز شد.

هنوز شب درست نمیخوابیم. هنوز بیدار می شوی و گریه میکنی. اشک اشک اشک که شیشه میخواهی. 

و من با چشم های پف کرده با اضطراب میدوم تا زودتر برایت شیشه آب را بیاورم. و تو آه تو آن را قبول نداری و باز هم می گریی. 

آه خداوندگاااارا

پس کی این دختر ادمیزاد میخواهد بخوابد و تا خود صبح به ما کار نداشته باشد. 

حالا جالب اینه هر وقت از خوابش می نالم مریض میشه و شب ها کلا دیگه نمیتونم بخوابم. 

پس خدا رو شکر که سالمیم و ...????